واگویه های مامانی

اولین واکسن

1393/11/20 23:02
نویسنده : مامان جون
139 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مامانی

الهی قربونت برم مامان امروز من وتو بابایی رفتیم درمانگاه  من که جرات نکردم برم تو آخه میدونی مامانی

من از بچگی از واکسن وآمپول میترسیدم حتی اگه یکی دیگه میزد...خلاصه وقتی واکسنو زدن تو گریه کردی

وبعد وقتی من بغلت کردم خیلی نامفهوم گفتی مامانی اونجا نمیدونستم باید چی کار کنم  بخندم یا گریه کنم....

اولش آروم بودی ولی نزدیکای ساعت سه خیلی بد جور گریه میکردی تا اینکه سعید جون  رفت تو کارگاهشو یه

نعنی برات ساخت الان خیلی بهتری هرچند هنوز گریه هات با اشک فراوانه ................

این هم چند تا عکس از امروز

پسندها (1)

نظرات (0)