واگویه های مامانی

مراسم روضه خوانی

1393/10/4 16:23
نویسنده : مامان جون
152 بازدید
اشتراک گذاری

گل مامانی سلام

تو این هفته ها همون جور که گفتم خیلی در گیر مریضیت بودم اصلا نشد برات بنویسم مامان عزیزم من وقتی

19 ساله بودم بابا مو تو یه حادثه خیلی خیلی تلخ از دست دادم ما هر سال سه روز آخر ماه صفر به یاد پدر مراسم

داریم امسال اولین سالی بود که تو هم عضوی از این مراسم بودی ....در ضمن خونه مادر جون {مامان بابایی}هم

شب ها  روضه بود خلاصه بابایی هم که قرار بود امسال برا ی خودشون عقیقه کنن وقتی دیدن این قدر مریض

شدی عقیقه رو برای تو کردن یه آش خوشمزه درست کردن وبعنوان صبحونه تو مراسم بابام دادن خدا بابایت را برات

حفظ کنه  خیلی دلم میخواد قدر شناس زحمتای بابایی باشی ...راستی تو وامیر محمد {پسر دایی حسین که دو

هفته بعد تو بدنیا اومد} بچه های خوبی بودید...چقدر همه میخواستن شما را ببینن روز اول که از این اتاق به اون اتاق

همه کلی بغلتون کردن...یه چیز دیگه این که عمه نرگس هم از تهرون اوده بودن ایشون تا حالا تو رو از نزدیک

ندیده بودن چقدر مهدیه جون از تو خوشش اوده بود

پسندها (1)

نظرات (0)