مراسم روضه خوانی
گل مامانی سلام
تو این هفته ها همون جور که گفتم خیلی در گیر مریضیت بودم اصلا نشد برات بنویسم مامان عزیزم من وقتی
19 ساله بودم بابا مو تو یه حادثه خیلی خیلی تلخ از دست دادم ما هر سال سه روز آخر ماه صفر به یاد پدر مراسم
داریم امسال اولین سالی بود که تو هم عضوی از این مراسم بودی ....در ضمن خونه مادر جون {مامان بابایی}هم
شب ها روضه بود خلاصه بابایی هم که قرار بود امسال برا ی خودشون عقیقه کنن وقتی دیدن این قدر مریض
شدی عقیقه رو برای تو کردن یه آش خوشمزه درست کردن وبعنوان صبحونه تو مراسم بابام دادن خدا بابایت را برات
حفظ کنه خیلی دلم میخواد قدر شناس زحمتای بابایی باشی ...راستی تو وامیر محمد {پسر دایی حسین که دو
هفته بعد تو بدنیا اومد} بچه های خوبی بودید...چقدر همه میخواستن شما را ببینن روز اول که از این اتاق به اون اتاق
همه کلی بغلتون کردن...یه چیز دیگه این که عمه نرگس هم از تهرون اوده بودن ایشون تا حالا تو رو از نزدیک
ندیده بودن چقدر مهدیه جون از تو خوشش اوده بود

مراسم روضه خوانی 
